حسنعلى خان افشار

95

سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )

شهر شد . انشا الله تعالى احوالات شهر دزفول را در آخر به تفصيل به خاكپاى مبارك عرض خواهد كرد . بارى از كوچه‌ها « 1 » گذشته ، به خانهء آقا محمد جواد رسيده ، خانه عالى بود . در آن شهر خانهء معروض اليه اشتهار دارد . يك بالاخانهء نقاشى كارى كه كار اهل دزفول بود ، آنجا را فرش نموده بودند . بعد از رسيدن پياده شده ، در منزل قرار گرفته ، آسوده شد و عملجات [ و ] سايرين هم قرار گرفتند . عصرى سهام الدوله يك خوانچه شيرينى براى خانزاد فرستاده بود . شب شد . شام رنگين داشتند . آن شب گذشت . روز شنبه بيست و دويم محرم : صبح اهالى ولايت [ 18 ر ] از آقايان عمّال ، سادات ، مشايخ ، يك‌يك دسته‌دسته آمده ، فدوى را ديدن مىكردند و در آن شب‌ها شكرگزارى دولت ابدمدّت را مىنمودند و فدوى هم به الطاف پادشاهى ايشان را اميدوار مىكرد و از سهام الدوله هم رضامندى داشتند . فرج بعد از شدتى به ايشان رو داده ، در ايام فترت ( 59 ) اعراب و ايلات اطراف زياد ضرر زده و ايشان را چاپيده ، حال لله الحمد از دولت شاهنشاهى آسوده حال و امن و امان مشغول كسب و زراعت و دعاگويى دوام دولت مىباشند . تا عصر شد ، عاليجاه نريمان خان پسر سهام الدوله و ميرزا رضا پيشكار آمدند . به‌قدر دو ساعت نشسته ، رفتند و بعد سركرد [ ه ] هاى اردو و سيف الله خان [ و ] فرج الله خان ياور توپخانهء مباركه آمدند . بعد آنها شيخعلى خان سرهنگ آمد و بعد عباسقلى خان غلام پيشخدمت شاهى كه حسب الامر مأمور آنجا است ، آمد . تا شب شد . روز يكشنبه بيست‌وسيم محرم : هوا ابر بود . بارش مىآمد . در منزل بودم . از اهالى ولايت باز مىآمدند . تا شب شد . روز دوشنبه بيست و چهارم محرم : صبح شد . خبر آوردند سهام الدوله مىآيد . تا بعد از يك ساعت سهام الدوله با جلال تمام

--> ( 1 ) . در اصل : كوچها .